مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

قشنگترین اتفاق قصه ما

متفرقه

1392/4/20 1:16
نویسنده : مامان مهرسا
158 بازدید
اشتراک گذاری

مامانی چون این وبلاگ رو به موقع درست نکردم و الان یه مدتی گذشته یکم از کارایی رو که تو اون سن انجام میدادی یادم رفته یول

ببخش مامانی رو ، ممکنه مطالبم یکم درهم و برهم باشه ، یادمه تو اردیبهشت ماه بود یه روز صبح زودتر از ما از خواب بیدار شده بودی و بدون اینکه گریه بکنی داشتی به آویزت نگاه می کردی و احساس کردم یه صداهایی داره ازت در میاد ، اومدم بالا سرت دیدم داری واسه خودت غش غش می خندی ، یه چیزی مثل قهقهه زدن بود ، خیلی برام جالب بود چون تا حالا همچین صداهایی ازت نشنیده بودم.ماچماچقلب

دیگه از کارات بگم اینکه روز 28 اردیبهشت وقتی جغجغه ات رو تکون میدادم دستتو آوردی جلو تا اونو از من بگیری و با کمک من تونستی این کارو بکنی.مامانی فدات بشه

30 اردیبهشت شما رو بردم تا گوشاتو سوراخ کنم ، البته با توجه به تجربه قبلم یعنی واکسنت این بار دیگه توی اتاق دکتر نرفتم و زحمتشو مامان جون کشید ، خدارو شکر خیلی اذیت نشدی و بلافاصله بهت شیر دادم و سریع آروم شدی گلم ، یه اتفاق دیگه که تو این روز افتاد این بود که شما صاحب یه دختر عموی کوچولو و خوشگل شدی به اسم آندیا ، مامانی یادم رفت دوربین رو ببرم بیمارستان اینه که ازش عکس ندارم تا بزارم

خجالتخجالت

دیگه از کارای دخترم بگم به من میگه می ،البته وقتی شیر میخواد مرتب میگه می می ، بعضی وقتها هم میگه ما

به باباش هم میگه بو ، اول فکر کردم باباشو میشناسه و فقط به اون میگه اما یه بار خونه بابا جون بودیم تا بابا جون رو دیدی شروع کردی به اونم گفتن و هی می گفتی بوبوقلب

در ادامه چندتا عکس میزارم با توضیحات

دخترم آماده شده ، موهای خوشکلش رو هم شونه کرده منتظر مهمونه

اینم مهمون کوچولومون آقا مهرسام ناز

اولین باری که دخملم سوار روروئک شده ، الهی فدات شم مامانی که پاهات به زمین نمیرسید ، سرتو هم چون خوب نمی تونستی نگه داری هی می افتاد روی فرمون روروئکت ، منم یه پتو گذاشتم جلوی شکمت

اما بازم خیلی خوشت نیومد از این وسیله و مرتب نق میزدی تا درت بیارمآخابرو

اینم یه لبخند ژکوند از مهرسا گلی

دخملی لم داده تا بابایی ازش عکس بگیره

مهرسا بعد از حموم

فدای خنده هات بشم مامانی

ان شاالله همیشه خنده رو لبای خوشگلت باشه عزیزکم

دخترم تیپ زده بره دردر

آخییییی چه لبی ور چیده جیگر مامان

عاشق این مدل خوابیدنتم ماچ

یکی دیگه از کارای جالبت این بود که تا وقتی کسی رو میدیدی که میشناختیش  زبونتو تا لوزه سومت براش بیرون میاوردی و یا شروع میکردی هوم هوم کردن وتا اون طرف بهت توجه نمیکرد یا بغلت نمی کرد ول کن نبودی یولعینک

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)