اندر احوالات دخترم در سومین ماه زمینی شدنش
روز 8 اردیبهشت عمه مامانی کلی گل محمدی برام آورد تا شما رو داخل گلها غلت بدیم ، البته بگم علتشو دقیقا نمیدونم ولی چون برام جالب بود قبول کردم ، اینم چند تا عکس از گل غلتان مهرسا جون

اولش کلی گریه کردی فکر کنم ترسیده بودی

سریع برات یه شیشه درست کردم و بهت دادم که خوب آروم شدی یکم

اینجا دیگه خوش اخلاق شده بودی و کلی خوشحالی می کردی وقتی گلها رو می ریختیم روت

وای دیگه کم کم داشتی شیطونی می کردی و وقتی ازت غافل می شدیم میخواستی گلها رو تو دهنت بذاری
فردای گل غلتان من مهمون داشتم و حدود 20 تا از همکارام قرار بود بیان دیدنم ، بازم خدا رو شکر شما دختر خیلی خیلی خوبی بودی و گذاشتی من به همه کارام برسم ، تو مهمونی هم اینقدر خانوم بودی که همکارام گفتن نکنه به این بچه دیفن هیدرامین دادی که اینجوریه
خوب اونا نمیدونستن جیگر من یه خانوم تمام عیاره

این دختر خانوم خوشکل نازنین خانومه دختر یکی از همکارای مامانی
روز 13 اردیبهشت یکی از دوستهای مامانی (بهناز جون) ما رو دعوت کرد باغشون ، با رضوانه جون و دختر گلش آمیتیس ، دست بهناز جون درد نکنه خیلی زحمت کشیده بود ، ان شاالله بتونیم جبران کنیم
اونجا که رفتیم هوا خیلی سرد بود و منم لباس گرم برای شما نیاورده بودم ، رضوانه جون به دادم رسید و چند تا از لباس گرم های آمیتیس کوچولو رو تنت کردم و لای پتو پیچوندمت

ماشاالله همش خواب بودی

اینم شما و امیتیس که حسابی پتو پیچ شدین

من عاشق این مدل انگشت خوردن آمیتیس کوچولو ام


اندر احوالات دخترم در سومین ماه زمینی شدنش
