روزمره گی های ما
یه شب آندیا کوچولو و آراد جون اینا مهمون ما بودن و چون عکس آندیا کوچولو رو نداشتم اون شب از شماها عکس گرفتم که در ادامه میبینید

اینم آندیا خانوم که تنها دختر عموی شماست البته فعلا که تو این عکس ٢ ماه و ١٠ روزشه

ماشاالله خیلی بانمکه و عین شما تو ٢ ماهگی همش زبونش بیرونه!!

اینم یه عکس سه نفره از شما سه تا که تنها نو ه های مادرجون و پدر جون هستین ( در خانواده همسری)
آراد جون،مهرسای گلم و آندیا خانوم
اینجا به آراد گفتیم که کنار شما دراز بکشه و عین شما دست و پاهاشو تکون بده

و مهرسا همچنان در حال بال بال زدنه و ذوق کردن


یه شب که میخواستیم بریم پیاده روی و یکم هوا سرد بود مجبور شدم یه لباس گرمتر تنت بکنم ،همینطوری که توی کمدت رو نگاه میکردم چشمم به این لباست افتاد که فکر میکردم باید مهر ماه تنت کنم ولی خب من زودتر اینکار روکردم و اندازه الانت بود، خیلی بانمک شده بود و یکمم شبیه پسرا شده بودی


جالبه میفهمی که لباس جدید تنت کردیم و اولش کلی به لباست نگاه میکنی

برای اولین بار تونستم به موهات گیره بزنم ،فدای دختر نازم

دیگه عکس گرفتن ازت خیلی سخت شده چون همش در حال تکون خوردنی و عکسا تار میشه

ببینم چیکار میخوای بکنی مامان جون ؟دوربینو میخوای بگیری؟؟


روزمره گی های ما
